حیات: عصر شنبه خودم را به دانشگاه تهران رساندم. نشست قرار بود از ساعت 4 عصر اغاز شود دانشگاه تهران دوسداشتنی، ساکت بود، البته در نبود بچه هایی که تعطیلات بین ترم را می گذرانند شاید دلتنگ هم بود. گذران روزهای سرد زمستانی بدون کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند سخت و دلگیر است و من ان را کاملا احساس کردم.
دانشکده ادبیات بعد از دانشکده هنرهای زیبا قرار دارد انجا هم خلوت بود هر چند با من کسانی بودند که حدس زدم به این نشست می روند، حدسم درست بود، با این که قرار بود طبقه سوم و سالن کمال پذیرای حضور باشد اما نگهبان دانشکده به همه اشاره می کرد جای نشست عوض شده است و در سالن فردوسی و طبقه همکف برگزار می شود.
من هم مثل بقیه وارد محل نشست شدم از محوطه اصلی کمی سردتر به نظر می رسید. افراد زیادی از جامعه شاهد و از شهرها و استان های مختلف امده و نشسته بودند انطور که متوجه شددم عضو تشکل یا گروه خاصی از مجموعه شاهد نبودند. البته در پنل هم چند تن از مدیران بنیاد حضور داشتند، از جمله خداکرم کولیوند مدیرکل مسکن، سردار حسن زاده مدیرکل اشتغال و کارافرینی، عبدالرضا عباسپور معاون بهداشت و درمان ، اسلام کریمی مدیرکل صندوق شاهد و عادل مهری رئیس اداره تشکل ها و دانش پژوهان شاهد و ایثارگر دیده می شدند که البته به تدریج مهدی ایزدی معاون حقوقی و امور مجلس، حجت ا... امانی مدیرکل حوزه ریاست ، محمد حسن قوسیان مقدم مدیرعامل شرکت ذخیره شاهد نیز به ان ها پیوستند.
جایی نشستم که هم بتوانم مدیران را درست ببینم و هم به میهمانان نزدیک باشم، به این فکر می کردم که ایا در این جلسه با مدت زمان محدود و با مدیرانی که از بخش های مختلف بنیاد هستند می توان به همه موضوعات مورد سوال فرزندان شاهد پرداخت؛ یا جلسه صرفا یک دیدار رو در رو بین فرزندان شاهد و مسئولان بنیاد است.
سالن فردوسی دانشکده ادبیات بزرگ بود و فرزندان شاهدی که امده بودند به صورت پراکنده البته با تراکم بیشتری در صندلی های ابتدایی نشسته بودند. نشست کمی با تاخیر و پس از قرائت قران و نواخته شدن سرود ملی جمهوری اسلامی ایران اغاز شد .برگزارکنندگان نشست قرار را بر این گذاشتند کسانی که نامشان را در لیستی نوشته اند سوالات و مشکلات عمومی فرزندان شاهد را به ترتیب بازگو کنند تا مدیران بنیاد پاسخ لازم را بدهند و بعد از اتمام جلسه سوالات موردی و شخصی به طور مستقیم از مدیر مربوطه پرسیده شود، به این ترتیب و با خواندن اسم یکی از سوال کنندگان برای طرح مشکل، نشست جنبه رسمی پیدا کرد.
طبیعی است که وقتی مشکل اصلی کشور اشتغال و درمان است خانواده ها و فرزندان شاهد نیز از این امر مستثنا نباشند بنابراین پرسش ها با مسایلی در زمینه درمان و اشتغال اغاز شد.
مسایل و مشکلات عمومی مربوط به درمان از سوی چند نفر عنوان شد که دکتر عباسپور معاون بهداشت و درمان، شخصی که حتی اعتراضات عنوان شده از سوی برخی از خانواده های شاهد و ایثارگر و نیز دوندگی ها برای حل مشکلات اخیر در زمینه کمبود اعتبار بخش درمان و تاثیر ان بر بیمه های تکمیلی نتوانسته تاثیری بر چهره ارام ایشان بگذارد با ارامش که مرحمی است بر دردهای جامعه شاهد، موارد گفته شده در زمینه بیمه تکمیلی و حق پرستاری را پاسخ گفت.
بعد از دکتر عباسپور، سردار حسن زاده مدیرکل اشتغال و کارافرینی بنیاد که فرزند شهید و از مدیران جوان نیز می باشد با صبوری و سعه صدر به مسایل عنوان شده پاسخ گفت؛ مسایلی مانند سهمیه استخدامی، خوداشتغالی و کارافرینی از جمله مشکلاتی بود که مدیرکل اشتغال درباره ان توضیحات کاملی داد.
مهدی ایزدی معاون حقوقی بنیاد با بیان پیشنهادی به برگزارکنندگان نشست گفت: برای این که این نوع نشست ها نتیجه بسیار خوبی داشته باشد بهتر ان است که به صورت تخصصی و هر جلسه با حضور یکی از مدیران برگزار شود تا به تمام مسایل و مشکلات پاسخ داده شود.
خداکرم کولیوند مدیرکل مسکن بنیاد در مورد میزان وام مسکن و دکتر اسلام کریمی در مورد وام صندوق شاهد توضیحاتی دادند بقیه مدیران نیز سوالات حوزه خودشان را پاسخ گفتند و جلسه رسمی و عمومی حدود ساعت 7 شب به پایان رسید که پس از ان، تمام مدیران به میان فرزندان و خانواده های شاهد امدند و به سوالات شخصی مطرح شده توسط ان ها جواب دادند.
در یکی از بخش های رسمی جلسه، امانی مدیرکل حوزه ریاست مطلبی را عنوان کرد که مورد توجه قرار گرفت، وی گفت :" زمانی که تلاشمان در مجلس برای تامین اعتبار بیمه مکمل نتیجه نداد و ناامید از مجلس برمی گشتیم دکتر عباسپور گفته بود با این وضعیت چگونه جواب خانواده های شاهد و ایثارگر را بدهم؟"
یکی از فرزندان شاهد هنگام نشست عمومی از مسئولان بنیاد خواست تا سالی یک بار در سالنی ان ها را دعوت کنند تا دیداری با همدیگر داشته باشند و سپس خطاب به دکتر عباسپور گفت: واین اقا از مدیران بنیاد که مو و محاسن سفیدی دارد و جای پدر من است حداقل سالی یک بار باید به ما عیدی بدهد و ما را خوشحال کند که با لبخند دیگر حاضران مواجه شد.
همچنین یکی از فرزندان شاهد خطاب به
حسن زاده گفت؛ من کارافرین هستم و بنیاد
به من وام نمی دهد که حسن زاده از ایشان خواست روز بعد به بنیاد و دفتر ایشان مراجعه کند تا ترتیب اعطای وام
کارافرینی به ایشان داده شود که باعث کف زدن دیگر فرزندان شاهد حاضر در سالن شد.
در پایان جلسه و زمانی که بین میهمانان راه می رفتم، از بسیاری از انان شنیدم که از عباسپور و حسن زاده تعریف و تمجید می کردند که جوابگوی مراجعات و تلفن ها هستند و تلاش می کنند مشکل جامعه شاهد را حل کنند. ان ها می گفتند درب اتاق دکتر عباسپور به روی همه باز است.
نشست صمیمی و خوبی بود ولی سردی سالن ازار می داد. دکتر سلگی و اقای روان ستان از برگزار کنندگان نشست، مدیریت ان را بر عهده داشتند و با این که بارها تذکر دادند که فقط کسانی که ثبت نام کرده اند با در نظر گرفتن محدودیت زمانی مشکلات را بیان کنند و مشکلات شخصی را در پایان با خود مدیران ذیربط درمیان بگذارند ولی بعضی از عزیزان حاضر در نشست به این تذکرها توجه نمی کردند که باعث شد دیدار تا ساعت 8 شب طول بکشد البته ان ها می خواستند انقدر ان جا بمانند تا مطمئن شوند مشکلشان حل می شود یا قول مساعدت برای حل مسئله شان را از مدیران بنیاد می گیرند. فرزندان شاهد حق دارند ان ها پدرشان را برای حفظ این اب و خاک تقدیم کرده اند بعضی شان هنوز به دنیا نیامده بودند که یتیم شدند و هیچگاه سایه پدر را بر سر حس نکردند. همه مردم ایران و بنیاد شهید و امور ایثارگران وظیفه دارند دینی را که پدران شهیدشان بر گردن همه ما گذاشتند با تکریم و حل مشکلات ایشان ادا کنند. نشست های صمیمی می تواند در شنیدن مشکلات و این ادای دین موثر باشد. قرار شد این نشست ها باز هم تکرار شود البته خوشحالم یاداور شوم که در پایان نشست، فرزندان شاهدی که از درب سالن بیرون می امدند از پاسخگویی مدیران بنیاد شهید و امور ایثارگران ابراز رضایت می کردند.
اخرین کسانی که با هشدار های مسئول سالن و با کم کردن نور ان، اجبارا سالن را ترک کردند دکتر عباسپور و سپس سردار حسن زاده بودند که ساعت 8 از دانشکده ادبیات بیرون امدند. محوطه دانشگاه خلوت تر و سردتر بود. من هم با دانشگاه تهران که یاداور خاطرات زیبای دوران دانشجویی است تا نشستی دیگر و دیداری دوباره خداحافظی کردم و به خانه بازگشتم.
هنگام نوشتن این گزارش زمانی که عکس ان
را برای یکی از فرزندان
بسیار عزیز شهید فرستادم، گفت: این عکس مانند تابلو شام اخر داوینچی شده است! فکر می
کنم راست می گفت، شما هم همین نظر را دارید؟